close
نازچت

داستان های آموزنده اخلاقی


آرشيو آرشيو

آبان 1395

تير 1393

ارديبهشت 1393

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392


جستجوگر پيشرفته سايت





داستان های آموزنده اخلاقی




به بد اخلاقی مشهور بود خصوصا با خانواده اش … زندگی اش سرد و بی روح بود ، هم خودش لذتی از زندگی نمی برد هم دیگران را با اخلاق تندش عذاب میداد ! یادم نیست ورشکست شده بود یا به چه دلیل دیگه ای که تصمیم گرفت خودکشی کنه ، رفت و مرگ موش خرید … توی راه به خودش گفت هیچکس از مردن تو ناراحت نمیشه حتی بچه های کوچکت هیچ خاطره ی خوبی از تو ندارند ! تصمیم گرفت حداقل توی آخرین روز زندگیش برای خانواده ش خاطره های خوب به جا بزاره ، سر راه شیرینی خرید و اومد توی خونه و بچه هاشو با محبت صدا زد ، بچه ها اومدن و تا او را دیدن یکیشون با ذوق فریاد زد مامان مامان بابا شرینی برامون خریده !!!
تمام اون روز هروقت می خواست بداخلاقی کنه یادش افتاد که این ممکنه به عنوان خاطره ی آخرین روز زندگیش توی ذهن زن و بچه ش بمونه ؛ روز که تمام شد او با یک خانواده ی خیلی شاد واقعا احساس خوشبختی کرد …
سالها گذشت و او هر روز بدون اینکه به خودکشی فکر کنه هروقت خواست با هرکس بداخلاقی کنه همین جمله رو به خودش یادآوری کرد :
“شاید این آخرین خاطره ی او از تو باشه”

.
.
دو برادر قطعه ی زمینی از پدر به ارث بردند و ماه ها در مورد نحوه ی تقسیم آن بحث و گفتگو کردند ولی به نتیجه ای نرسیدند ؛ سرانجام مشکل خود را با ریش سفید ده در میان گذاشتند و از او خواستند در تقسیم زمین به آنها کمک کند … ریش سفید کمی تامل کرد ، سپس گفت : “شیر یا خط بیندازید ، هرکدام از شما برنده شد زمین را او تقسیم خواهد کرد”
یکی از برادران گفت : “این که شما می فرمایید راه حل نیست ، ما دوباره به همان جای اول می رسیم !” ریش سفید لبخندی زد و گفت : “نه این طور نیست !!! کسی که برنده ی شیر یا خط شد زمین را او تقسیم می کند و دیگری انتخاب می کند که کدامیک را می خواهد”
.
.
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ، به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی درافتادی ، زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و … خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید … منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم : بچه برو پی کارت ! من گل نمیخرم ! چرا اینقد پررویی ؟ شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و …
دخترک ترسید و کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود  وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم ، نفهمیدم چرا یکدفعه زبونم بند اومد ! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم ! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم اومد جلو و با ترس گفت : آقا من گل نمیفروشم آدامس میفروشم ، دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه ! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین ، اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان ، دخترتون گناه داره …
دیگه نمی شنیدم ، خدایا چه کردی با من ؟؟؟ این کوچولو چی میگه ؟ حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم ! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود توان بیان رو ازم گرفته بود و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد ! یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت : رحم کن کوچولو ، آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه اما دریغ از توان و نای سخن گفتن ! تا اومدم چیزی بگم فرشته ی کوچولو بی ادعا و سبکبال ازم دور شد ، اون حتی بهم آدامس هم نفروخت ؛ هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه …
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید ، ممکنه خیلی قوی باشه و بدجور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین …
.
.
پدر روزنامه میخواند اما پسر کوچکش مزاحمش میشد ؛ پدر صفحه ای از روزنامه با عکس نقشه جهان را قطعه قطعه کرد و به پسر داد و گفت : ببینم میتوانی جهان را دقیقا همانطور که هست بچینی ؟ میدانست پسرش تمام روز گرفتار اینکار است اما یک ربع بعد پسر با نقشه کامل برگشت … پدر پرسید : جغرافی بلدی ؟ چگونه این نقشه را چیدی ؟
پسر گفت : نه پشت این صفحه عکس یک آدم بود ؛ “وقتی آن آدم را دوباره ساختم ، دنیا را هم ساختم …”
.
.
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید ، من که نمیخواهم موشک هوا کنم میخواهم در روستایمان معلم شوم !
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا نخواهد موشک هوا کند !!!



برچسب ها : داستان کوتاه داستانک داستان کوتاه فلسفی داستانک فلسفی داستان جدید
ارسال شده در : پنجشنبه 17 بهمن 1392 - توسط : ESMAIL
بازديد : 29 بار دسته بندي : شعر و داستان داستان کوتاه داستان پند آموز نظر دهيد! [ ]

مرتبط باموضوع :



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

پيوند ها پيوند ها'

تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک

  • اس ام اس تبریک عید نوروز
  • بلیط ترکیه
  • تشریفات مجالس
  • زود انزالی مردان
  • پایان نامه رشته معماری
  • پایان نامه ارشد رشته حسابداری
  • پایان نامه رشته روانشناسی
  • دانلود فیلم جدید
  • خرید پروپوزال آماده
  • تلفن پاناسونیک
  • انگشتر
  • هدایای تبلیغاتی
  • دستگاه تصفیه آب
  • خرید دوربین مدار بسته
  • چای سبز
  • شرکت فرش کاشان
  • پارکت
  • سرویس نوجوان
  • دانلود آهنگ جدید
  • دانلود آهنگ جدید
  • فروش لوازم یدکی
  • کاهش پینگ
  • پایان نامه عمران
  • پایان نامه ارشد رشته کامپیوتر
  • ساخت وبسایت رایگان
  • پایان نامه ارشد علوم تربیتی
  • دانلود پایان نامه های ایران داک
  • پایان نامه های برق قاسم شادلو
  • مانتو بارداری
  • مدل مانتو زنانه
  • دوربین مدار بسته
  • انجام پروپوزال
  • ردیابی شماره
  • تور کیش

    دانلود پایان نامه رایگان

    چاپ کاتالوگ چاپ بروشور

    تور دبی

    گیفت کارت مایکروسافت

    انجام پایان نامه کامپیوتر

    خرید سرور اختصاصی انگلیس

    خرید وی پی ان

    خرید دوربین مداربسته

    تور دبی

    خرید جم کلش رویال

    تجربیات یک معلم

    فروشگاه اینترنتی لباس

    خرید جم کلش

    خرید جم کلش رویال

    دانلود مقاله با ترجمه

    دانلود مقاله با ترجمه

    دانلود مقاله با ترجمه

    دانلود آهنگ جدید

    sitemap

    داستان عاشقانه

    تصفیه آب معصومی

    داتیس

    فروشگاه اینترنتی کیف و کفش

    نرم افزار انبارداری

    نرم افزار حسابداری انبارداری

    نرم افزار جامع انبارداری

    برنامه انبارداری

    بهترین نرم افزار انبارداری

    نرم افزار انبارداری

    نرم افزار حسابداری انبارداری

    نرم افزار جامع انبارداری

    برنامه انبارداری

    بهترین نرم افزار انبارداری

    تشریفات

    مدرسه یار

    اورانوس












  • بک لينک بک لينک
    خرید گیفت کارت ارزان اسپاتیفای استیم
    خرید آنلاین گیفت کارت گوگل پلی با گیفتی دات کام
    خاک پوششی
    تور ارزان کیش لحظه آخری
    هتل های 5 ستاره کیش
    تور کیش از مشهد لحظه آخری
    تور کیش نوروز 95
    دیدنی های جزیره کیش
    بلیط کیش ارزان قیمت
    بلیط پرواز کیش
    خرید گیفت کارت آیتونز و گوگل پلی
    بزرگترین مرکز خرید و فروش گیفت کارت
    تور ارزان کیش نوروز 95